تبلیغات
به زبانی دیگر
...:: بسم الله الرحمن الرحیم ::...
یکشنبه 9 تیر 1387

بابك بزرگترین قهرمان آزادی

یکشنبه 9 تیر 1387

نوع مطلب :آذربایجان، 
نویسنده :altshift

 بابك بزرگترین قهرمان آزادی

.

.
میخواستم مطلبی به مناسبت ۱۰ تیرماه ، تولد بزرگ مرد تاریخ ایران زمین ، قهرمان آذربایجان ، بابک خرمدین ، این آزادمرد غیور بنویسم که به مقاله بسیار زیبایی در وبلاگ اتابک جان برخورد کردم. صلاح دیدم که دوستان هم از این مقاله بی بهره نباشند و آنرا عینا از وبلاگ مذکور در اینجا میاورم . لطفا برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب بروید...

.

 بابك بزرگترین قهرمان آزادی در تاریخ ایران

تقریباً دویست سال قبل از ظهور بابك و در زمان حاكمیت جبارانه و دیكتاتوری ساسانیان كه ظلم را به نهایت رسانده و خود را در حد خدایان میپنداشتند و مردم مظلوم و ستم كشیده از دست ساسانیان (وارثان هخامنشیان ) به تنگ آمده بودند ، حضرت محمدبن عبدالله (ص) متولد میشود. در زمان تولد این پیامبر بزرگ دو اتفاق بزرگ میافتد ، یكی اینكه درست در همان موقع ایوان مدائن و كاخ كسری (ساسانیان) فرو میریزد و دیگر اینكه آتشكده آذر گشسب بعد از هزاران سال روشنی خاموش میشود و شاعر درست این زمان را مد نظر قرار داده و چه زیبا فرموده است :


هان ای دل عبرت بین از دیده نظر كن هان          ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان


چهل سال بعد از این زمانها حضرت محمد (ص) ظهور میكند و به پیامبری میرسد و نامهای به خسرو پرویز پادشاه ساسانی مینویسد و او را به دین اسلام و اطاعت از خداوند فرا میخواند كه نامه پیغمبر به دست خسرو پرویز پاره میگردد، در این موقعها بعد از سالیان سال حكومت ظالمانه و دیكتاتوری آریائی ، توسط دین جدید و مسلمانان ، در جنگ قادسیه برچیده شده و متلاشی میشود تا انسانهای آزاده دربند كشیده شده نفسی تازه كنند. لیكن طولی نمیكشد دو گروه ستمگر و تشنه قدرت پدیدار شدند،یكی در ایران اعقاب ساسانیان حكومت از دست رفته و عقدهای كه دوباره آرزوی احیای تمدن ساسانی را داشتند كه بعدها افشین ، مازیار ، وشمگیریان و غیره نمونه آن بودند و یكی دیگر به موازای اسلام راستین ، اسلام دروغین بود كه بعد از پیغمبر و ظلمهایی كه به آل پیغمبر و حضرت علی (ع) نموده و حقشان را كه از جانب خداوند تعیین شده بود ، ضایع نموده بودند، از جانب خلفای بنی امیه و مخصوصاً بنی عباس سربرآورده بود.

در زمان خلفای بنی عباس ، فرزند دلاوری در آذربایجان زاده شده كه در دوران قیامش به مدت 22 سال خواب را برای خلفای ظالم عباسی و سرداران زیاده طلب ایرانی حرام نموده و آرامش را به قیمت سلب زندگی ملتهای مظلوم میخواستند ، سلب نموده بود. بابك با نام حسن در یك خانواده محكوم و مظلوم اما سرافراز در روستای بلال آباد از توابع میمنه در اطراف اردبیل فعلی به دنیا آمد.محمد فریدی مینویسد : « بابك از هنگامیكه میتوانست چوب بدست گیرد و بدود برای كمك به خانواده فقیرشان كه بعد از مرگ پدر، مادرش به كلفتی افتاده بود به چوپانی رفت و گوسفند چران شد . بدین گونه بابك از طبیعت آزاد و صخره های بلند و غرش ابرها و پرواز آزادانه پرندگان درسها آموخت ، بلندی همت ، استواری كوه ، آزادگی سرو ، بخشندگی باران ، واحدهائی بودند كه بابك از دانشگاه طبیعت فرا گرفت . مهمان شدن ناگهانی مردی به نام جاویدان (رهبر خرمیان )در خانه فقیرانه آنها در زمستان سخت از زور سرما و كولاك كه پس از گذر از شهر زنگان به آنجا پناه آورده بود و بابك را كه 18 ـ 19 سال بیشتر نداشت با عقاید و اندیشه های جالب آشنا نمود . این درست زمانی بود كه اشراف عرب ، یعنی عباسیان به نام دین دمار از روزگار دین درمیآوردند. اشراف و امیرزادگان ایرانی نیز در پی كسب مقام و جاه از دست دادة خود مردم را به شورش دعوت میكردند در حالیكه همین مردم از دست ظلم و جور اشراف و امیزادگان ایرانی و موبدان زرتشتی به دین اسلام پناه آورده بودند.

هویت بابك به علت كینة دشمنانش از این بزرگ مرد و نوشتن تاریخ جعلی و ساختگی شئونیستها و نژادپرستان به صورت نقیض و ضد نقیض نشان داده شده است كه علما و مورخین فعلی را به شدت تحت الشعاع خود قرار داده و به الگو برداری از آنها وادار نموده است و همین اختلاف فوقالعاده و افراط در منفی نشان دادن شخصیت ایشان خود بیانگر آن است كه منفیات را با سوء قصد و غرض خاصی نوشته و همه آنها پوچ و بی اساس است و اینها همه عظمت بابك را به اثبات میرساند كه چطور سعی در تخریب شخصیت ایشان داشته اند. دكتر عبدالحسین زرینكوب در مورد بابك مینویسد : «بیشتر مطالبی كه در منابع موجود درباره بابك آورده اند ، غرض آلود و افسانه آمیز است .تاریخ نویسان مسلمان كوشیده اند خاطره او را تیره و تباه كنند و از تعصب ، سعی كرده اند سیمای او را زشت و ناپسند جلوه دهند . افسانه هائی كه در باب او جعل كرده اند به خوبی نشان میدهد كه با غرض و نیت های خاصی سعی داشته اند نام بابك را آلوده نمایند.»

بهروز خاماچی نیز مینویسد :« باید گفت جزئیات زندگی بابك در پس پرده تعصب و خودخواهی مورخان وابسته به دربار عباسی از علاقمندان به تاریخ پنهان مانده است.مورخانی كه روابط بسیار حسنه با دربار عباسیان ، خلافت هارون و مأمون و معتصم داشتند ، با دریافت انعام و جوائز فراوان سعی داشتند حقایق را آنگونه كه هست وارونه نشان دهند تاجائیكه خلفای عباسی چون مأمون و معتصم را حامی دین و مذهب انگاشته و مردانی رئوف و مردمدار قامداد نمایند و در مقابل، دلاوران ایرانی را انسانهای بیرحم و ستمگر و خونریز به تصویر كشند.»

نقش بابك به عنوان قهرمان آزادی در اوج اختناق و خفقان در موقع حاكمیت اعراب متظاهر به اسلام (اسلام دروغین ) و اعقاب ساسانیان ، حكومت از دست رفته و عقدهای ، برای تاریخ و حق و حقیقت ، غیر قابل انگار است . بابك از آنگونه شخصیتهاست كه تاریخ مانند او را كمتر و در برهه ای از زمان به خود می بیند . بهروز خاماچی مینویسد :« در میان مردان بزرگ و برجستهای كه از پی استقلال ایران در عهد خلفای ستمگر عباسی برخاسته اند چهره بابك از حیث مردانگیهای بسیار و دلاوری شگفت آور و سرسختی و پایداریها و استواری بی مانند ، جایگاه رفیعی دارد ، خاصه اگر روزهای مرگ و یا قتل فجیع وی را در آخرین دقایق زندگی به آنها بیافزاییم كه چه مصائب و عذاب جانفرسائی را متحمل گردید و همچنان و همچنان ، گردن به غرور و سرافراز داشت ، شاید بتوان گفت در این خصوص كسی از قهرمانان ایران را یارای برابری با وی نیست . درنتیجه میتوان گفت كه بابك از همه آن سرداران بزرگ ، بزرگتر و لایقتر بوده است.»

دكتر علی شریعتی مینویسد : «برای تحلیل روانشناختی بابك باید دید بابك در كدامین محیط تربیت و نشو و نما یافته و عوامل تأثیر گذار در منش و رفتار و روحیه بابك در كدامین عناصر بودهاند. از عوامل تأثیر بخش و تحول آفرینی میتوان به كسانی چون عبدالله پدر بابك ، مادر بابك و جاویدان ، رهبر نخستین خرمدینان و سلمان و شبل دوستان نزدیك پدر بابك كه همواره راهنما و مشوقش بوده اند اشاره نمود.»

در مورد افكار تأثیر گذار در روحیه بابك ، بهروز خاماچی و رحیم رئیسنیا مینویسد : «مادر بابك روزی شمشیر پدرش را به او و برادرش نشان داد و گفت فرزندانم ! پدر شما یك روغن فروش ساده نبود . او یك بهادر بود ،او در روی شمشیر چنین نوشته بود : « ای جوانمرد اگر شمشیر را در خلاف خواهی كرد بهتر است كه دست به قبضه اش نبری .در روزگاران عباسیان، بی چشم میتوان زندگی كرد ، اما بی شمشیر هرگز!»

بعد از مرگ جاویدان هست كه با وصیت خود رهبری خرمیان به بابك میرسد . دكتر عبدالحسین زرین كوب در این باره مینویسد :«بابك فقط سرداری دلیر و هوشمند بود كه مدتها شورشها و آشوبهای مزدكیان و خرمیان را رهبری كرد. در این كار وی نیز جانشین جاویدان بود كه از رؤسای خرمی آذربایجان محسوب میشد.» مینویسند كه بعد از مرگ جاویدان زن او با خرمیان چنین گفت كه : « جاویدان بابك را خلیفة خود كرده است و اهل این نواحی را به پیروی او وصیت كرده و شما را وعده داده است كه با دست او فتح و ظفر یابید .» و دوباره مینویسند : « در آذربایجان وضع دیگر گونه بود جاودان بیسهل و بابك آئین خرمدینان را تازه كرده بودند و این شورش خرمدینان در آنجا نه فقط عربها و دستگاه خلفا را تهدید میكرد ،بلكه برای شاهزادگان و امیران ایرانی نیز كه همواره به بهانه دین زرتشت ، مردم را بر ضد عربان و نفع خویش فراز می آوردند خطر بزرگی بود.این آئین خرمی كه ظاهراً بازمانده دین مزدك بود و هنوز در گرگان و دیلمان و آذربایجان و ارمنستان و همدان و دینور و ری و اصفهان عده بسیاری از پیروان آن وجود داشتند ، با اندیشه دهقانزادگان و امیرزادگان جهانجوی ، كه خواب احیای دولت ساسانی را میدیدند سازگار نبود. بدین جهت بود كه اشراف و بزرگان ایرانی نیز در خفه كردن و فرونشاندن این نهضت با خلیفة عباسی همداستان بودند چنانكه برای مبارزه با این خطر ، این ایرانیان كه خود از عربان نفرت شدید داشتند در دوستی با دشمنان دیرین خویش لحظهای تردید نكردند.عبث نیست كه افشین شاهزاده اشروسنه فرمان خلیفه را در قلع و قمع خرمدینان به جان پذیرا شد و هم بدین جهت بود كه از شاهزادگان طبرستان ، جز مازیار كسی به یلری بابك برنخاست و او نیز جز وعده و نوید یاری دیگری به بابك نكرد.»

مدتها بود كه خرمدینان بر ضد تازیان برخاسته بودند اما قبل از ظهور بابك ، كار خرمدینان هرگز كاری دشوار و خطرناك تلقی نشده بود. خرمدینان ظاهراً باقیمانده مزدك بوندن كه از قهر و سخط انوشیروان جسته بودند و پرویز و جانشینانش نیز چنان سرگرم گرفتاری های خویش گردیده بودند كه از قلع و قمع آنها غافل مانده بودند .بدین گونه بود كه بابك در سال 200 هجری به نام آئین خرمدینان و برای نهضت جاویدان مزدكی برخاست . به زودی پیروان او بسیار شدند و عدة زیادی از كشاورزان و روسائیان به یاری او برخاستند.

بدین ترتیب بابك توانسته بود دیلمان و دوطرف رود ارس یعنی آذربایجان و ارمنستان را تحت حاكمیت خود درآورد . ابومنصور بغدادی در كتاب الفرق بین الفرق مینویسد :« شمار پیروان بابك از مردم آذربایجان و دیلمانی كه به او پیوسته بودند به سیصدهزار تن میرسید .» بهروز خاماچی مینویسد : « بدین ترتیب بود كه بابك خرمی موفق شد علاوه بر بیست هزار نفر جنگاور سوار ، بیست هزار نفر جنگجوی پیاده شمشیرزن و زوبین افكن آماده كارزار بنماید.بابك برای مقابله با خلیفة ستمگر عباسی و تجهیز سپاه خود و آمادگی برای جنگهای آینده به فكر وحدت قبایل و طوائف آذربایجانی افتاد و مردان ورزیده و سرسختی را وارد سپاه خود كرد ، آنگاه چون دریافته بودكه مردم دیلمان شجاعترین و جسورترین جنگاوران شمال ایران هستند لذا برای جلب مردان آن سامان ، خود به سرزمین دیلمان رهسپار شد و این توفیق را در سرزمین دیلمستان بدست آورد كه افراد ارزشمندی را از میان مردم بیباك و متهور آن اقلیم به سوی آذربایجان گسیل دارد تا سپاهیان جنگجوی او را تقویت نمایند.»

ناصر نجمی مینویسد :« بابك پس از انجام این مهم به طبرستان شتافت و در آنجا با مازیار فرزند قارن كه او نیز از پی جنگ و ستیز با تازیان برخاسته بود ملاقاتی پرشور به عمل آورد و هر دو دلاور هم پیمان گردیدند كه در رزم با اشغالگران و تازیان نژادپرست هرگز پای سست نگردانند، همت و كوشش از دست ندهند و به پایمردی و دلیری تا روز رهائی شمال و غرب ایران از پای ننشینند . لیكن این پیمان از طرف مازیار در حدسخن باقیماند و به آن عمل نشد .
بابك در سالهای 204 و 211 به سختترین و خونین ترین جنگها برعلیه سپاهیان مأمون خلیفه عباسی دست یازید . بابك در مدت 22 سال توانسته بود 7 بار لشگر مجهز خلیفه عباسی را كه میدان جنگ در داخل آذربایجان بود و در پای قلعه ، متلاشی كرده و درهم بكوبد و شكست سنگینی را متحمل آنان گرداند . ناگفته نماند كه بابك همزمان با امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام بوده و ملاقاتی نیز با امام داشته و دست بیعت با امام داده و امام رضا (ع) نیز لقب ذوالیمین به وی داده است.

دكتر علی شریعتی در مورد بابك چه زیبا نوشته است :« وقتی شرح حال بابك را میخونیم میبینیم تمام تهمت هائی كه به او میزنند و فشحهائی كه میدهند (مانند آدم بیسر و پائی است ، پدرش فلان كاره است.)نشان میدهد كه با یك بابك از طبقه پائین است و از این موضوع فهمیده میشود كه علت مقاومت بابك و مقاومتهای دیگران متفاوت است .زیرا بابك موقعیت خانوادگی مهمی نداشته كه از دست داده باشد ، قیام بابك درستترین و انسانیترین قیام علیه خلافت است و برای همین است كه بزرگترین مقاومتها را بابك علیه خلافت داشت . از میان رهبران دو قرن اسلامی ، بابك تنها شخصیتی است كه از میان توده مردم برخاسته است.» شریعتی علت گرویدن بابك به دین مزدكی را نیز وابستگی طبقاتی بابك میداند . امكان نداشت كه شخصیتهای دیگر به مزدك بگروند ، چه از طبقه اشرافی بودند و بابك كه از طبقه اشراف بری بود خود به خود به مزدك گروید . اما این مزدك چه كسی بود ؟ به نظر شریعتی او مردی بود كه 1400 سال پیش از ماركس و پیش از آنكه صنعت و تولید جمعی و ماشین بخار پدید آید همه نعمتهای زندگی را از زندان تنگ مالكیت فردی آزاد كرد و با زن اندوزی و رزاندوزی طبقه خسرو ، موبد پیكاری را آغاز كرد كه یكی از صحنه هایش باغ شهادت بود . باغ هولناكی كه در آن بیست هزار مزدكی عدالتخواه از سر در خاك غرس شده بودند . این درختان مقدس كه در اسلام به بار نشست و ثمره اش را تشیع انقلاب علوی چید.

مقدسی درباره مزدكیان و اعتقاداتشان مینویسد : «از ریختن خون ، جز در هنگامیكه علم طغیان برافرازند خودداری میكنند .به پاكیزگی بسیار مقیدند . با نرمی و نكوكاری با مردم دیگر در میآمیزند و اشتراك زنان را با رضایت خود آنها جایز میدانند.

بلاخره پس از 22سال قیام غیرتمندانه و شجاعانه بابك ، با خیانت و دسیسه سماط ارمنی و با كینه افشین ، این قهرمان آزادی اسیر گشته و به خلیفه عباسی تحویل داده میشود. خلیفه ابتدا پیشنهاد سرداری در لشگر خود را به بابك میدهد ولی بابك مرگ را قبول میكند و هرگز زیر بار ننگ نمیرود .خلیفه برای اینكه خود را حق نشان دهد در دربار خود خطاب به بابك چنین میگوید : «شنیده ام كه تو حرامهای خدا را حلال كردهای و بر آن بودهای كه سرزمین خلافت را غصب كنی ؟! » بابك در جواب به خلیفة عباسی چنین میگوید : « هر كس را مادرش هر جا به دنیا آورد مال اوست . سرزمین اوست . وطن اوست .غاصب كسی است كه فرسخها را زیر پا گذارد و با قشون و سلاح بر سر مردم بی دفاع یورش آورده و دسترنج مردم زحمتكش را غارت كند و زندگی را در كامشان تلخ سازد. غاصب كسانی هستند كه اندیشمندان ملتها را می ربایند ،غاصب كسانی هستند كه بر كشتگاه مردم اسب میتازانند. مردم را اسیر میگیرند ، مردان را چون حیوان به بیگاری وا میدارند ، زنان شوهردار را میفروشند ، دختران را بیعصمت میكنند، در حرمسرای خلیفه زنان و دختران و رامشگر و رقاصه وجود دارد . حرمسرای این مردان كه در اینجا جمعند ، موج میزند از دختران و زنانی كه روزی برای خود زندگی آزادی داشته اند.»

بعد از كشتن بابك نوبت به افشین مزدور میرسد.آخرین جمله معتصم كه آخرش نیز خورده شد ، آتش درون افشین انداخت . معتصم سخنانی را كه از روی مصلحت فروخورده بود مروری كرد « آن افشین خائن را هم كه در آرزوی تجزیه قلمرو خلافت من باشد ، خود به سزایش خواهم رساند ، كه هنوز خواب شاهنشاهی ساسانی را میبیند ، پدران من این خلافت را آسان بدست نیاورده اند كه پسرانشان آسان از دست بدهند . برای حفظ هر ولایتی اگر لازم آید ، جوی های خون به راه می اندازم و با شمشیر دمشق، سرها از تن مخالفان جدا میكنم !»آتش و تلاطم افشین بعد از نگاه شبهه آمیز و كنایه بار ، تصور ناپذیر بود . هرچه تغلا میكرد كه گردنش را از كنده دژخیم خلیفه دور گرداند ، نمیتوانست «كاشكی شرط بابك را میپذیرفتم ، حیف از او ، بزرگا مرد ! استوار و پرصلابت همچون صخره های بذ و سرافراز مانند كوههای سر به فلك كشیده آذربایجان!… ای سراب آرزوها تف بر شما ! ای رقیبان، نفرین بر شما ، نفرین بر شما ، ای رقیبان !نفرین بر من ، نفرین بر افشین ……وای كه در دریای خونی كه خود ریخته ام غرق خواهم شد … وای برمن ! فریاد از این پیروزی بی شكوه ،فریاد از این شكست آرزو سوز.»

دكتر علی شریعتی مینویسد :«ابومسلم و بعد از او خونخواهان او باشعار اسلام منهای عرب قیام كردند و توده برای رسیدن به آن دو هدف دنبال اینها راه افتادند اما نتیجه چه شد ، سازش این قهرمانان ( طاهریان ، سامانیان ، آل زیار ، مردآویج ، وشمگیریان ، افشین ، مازیار ، اسپهبدان طبرستان و غیره ) با خلافت . توده ناگهان چشم باز كرد و دید كه این قهرمانان همان حكام محلی پیش از اسلام بودند كه اسلام قدرت را از خانواده شان باز گرفته بود و قیامشان نه برای مردم و نه برای ملیت بلكه برای بدست آوردن حكومت محلی و ملی بود و این قهرمانان ملی ، فرزندان نامشروع این دو اشرافیت ، اشراف عرب و ایرانی بودند و از این قهرمانان ملی فقط بابك راست میگفت كه دیدیم همین قهرمانان ملی یعنی اشراف قدیمی ایرانی او را گرفتند و در پای خلیفه ذبحش كردند.»

بدین ترتیب پیشگوئی در مورد تركان صورت گرفته است كه به احتمال قوی هم مربوط به قیام بابك و تركان آذربایجان و دیلمیان و هم آخر زمان را شامل میشود بدین صورت كه در كتاب نشانه های ظهور او اثر حاج شیخ محمد خادمی شیرازی و غیبت نعمانی ابن زینب چنین آورده میشود : در حدیث لوح حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها پس از بیان ویژگیهای ائمه معصومین (ع) نوبت به حضرت بقیة الله (ع) میرسد . خداوند میفرماید : بعد از امام حسن عسگری (ع) دین خود را بوسیله فرزندش كه رحمت واسعه برای جهانیان است كامل میگردانم .نشانه های غیبت حضرتش این است : اولیا و بندگان صالح من به خاطر ستمگران در زمان غیبت او در ذلت بسر میبرند و سرهای بریده آنها را بعنوان تحفه برای یكدیگر میفرستند .چنانچه سرهای ترك و دیلم را پیشكش یكدیگر میكردند.بندگان و اولیای مرا میكشند و مرعوب دشمنان باشند.اینها در حقیقت ، دوستان منند و بوسیله آنها انواع بلاها و فتنه های كور و تاریك را از مردم دفع میكنم و زلزله ها را به بركت وجود انها برمی دارم . بر آنها بار درودها و رحمت پروردگارشان و آنهاهستند هدایت یافتگان .

و روایت فوق و كلمات ترك و دیلم و پیشكش سرهای آنها با قیام و مظلومانه به شهادت رسیدن بابك مطابقت مینماید . بنابر این طبق گفته های بالا بابك (حسن) را میتوان قهرمان آزادی به حساب آورد و مكان قیامش یعنی (بابك قالاسی ) را به عنوان مكانی برای اعتراض حقوق از دست رفته تركان آذربایجان قبول كرد و به حساب آورد و فیلمی كه در جمهوری آذر بایجان در مورد قیام بابك ساخته شده است نمیتواند هویت بابك را به طور كامل آشكار سازد و مقام بابك بالاتر از قضاوتها و برداشتهای ما میباشد و ما نبایدطبق قضاوتهای دیگران و بخاطر پاره ای مسائل سیاسی جهد در تخریب بهترین شخصیت تاریخی خودمان باشیم و آنهایی كه دانسته و ندانسته تهمت هایی به قهرمان ملی تركان آذربایجان و كل ایران زده اند جزای آنها در پیشگاه احكم الحاكمین محفوظ خواهد بود و از آن هیچ خلاصی نخواهند داشت.

«علی حاجیخواه»

.
منابع

1ـ بازشناسی هویت ایرانی ، اسلام ،دكتر علی شریعتی .
2ـ تاریخ و شناخت ادیان ،دكتر علی شریعتی.
3ـ دو قرن سكوت ،دكتر عبدالحسین زرینكوب.
4ـ قلعه های تاریخی آذربایجان ، بهروز خاماچی.
5ـ نشریه نوید آذربایجان ، محمد فریدی