تبلیغات
به زبانی دیگر
...:: بسم الله الرحمن الرحیم ::...
دوشنبه 29 بهمن 1386

بزرگ شدیم...

دوشنبه 29 بهمن 1386

نوع مطلب :شعر و ادب، 
نویسنده :altshift

بزرگ شدیم...

.

.

بچه که بودیم، تمام زندگی بازی بود. دوستیهامون، دوست داشتنهامون، مهمانی رفتنمان، غذا خوردنمان، خوابیدنمان، حتی بیمار شدنها و غصه خوردنهامون.

و چقدر با تمام بازی بودنش، همه چیز را جدی می گرفتیم. زندگی را، همدیگر را و حتی خود بازی را. با هم می خندیدیم، به هم محبت می کردیم، به هم اخم می کردیم، دعوا می کردیم، قهر می کردیم، آشتی می کردیم و ... دوباره فردا همه چیز از اول.

.

.

یادم است حتی توی همان عالم بچگی به هم کلک نمی زدیم و جرزنها را بازی نمی دادیم. آخه دروغگو دشمن خدا بود! اگه بقیه فکر می کردند که جایی تقلب کردیم، با تمام توانمان سعی می کردیم ثابت کنیم که اینطور نیست.
.

.

بزرگ شدیم و بازیهامون هم بزرگتر شدند. اما نمی دانم چی شد که یادمان رفت ما همان همبازیهای دیروزیم. خواستن اینکه همبازیمان بهمان کلک نزند و جرزنی نکند، توقع بزرگی شد! نمی دانم چی شد که یادمان رفت حتی در مقابل رقیبمان هم صادقانه بازی می کردیم، چه برسد به یار خودمان. یادمان رفت که کلی خدا خدا می کردیم که توی یار کشی با کسی بیفتیم که دوستش داریم و اونوقت با تمام وجودمان مایه می گذاشتیم تا نکند به خاطر ما اون هم ببازد.

شاید از همان روزی که تقلب امتحان های مدرسه و کنکور و دانشگاه شد زرنگی و عادت هر روزه، شاید از همان روزی که من باعث تعجب همه شدم چون تا آخر تحصیلم تقلب نکرده بودم اینطور شد. شاید به همان دلیلی که من هنوز هم راضیم نمره ام کمتر شود اما نمره ام نمره خودم باشد، شاید چون هنوز کسی باور نمی کند که من نمی توانم دروغ بگویم... شاید به خاطر اینهاست که دلم می گیرد.
.

.

بزرگ شدیم و به جای اینکه دلهامون هم بزرگتر بشود، توقعاتمون بزرگتر شد و دلهامون کوچکتر! اونقدر کوچیک که دیگه فقط خودمان تویش جا شدیم. آنقدر کوچیک که اگه نسیمی بوزد، خیلی راحت همه چیز را از توی دلهامون بیرون می برد. حتی با شکوه ترین عشقهامون را. حتی قول و قرارهامون را. حتی...

باورم نمی شود که اینقدر بزرگ شده باشیم!

.

عینا برگرفته از وبلاگ زیبای " دست نوشته ها و اشعار قارون "